كروسينسكى ( مترجم : عبد الرزاق دنبلى " مفتون " )

77

سفرنانه كروسينسكى ( فارسى )

چند نفر ( 138 ) از افاغنه را كشتند . محمود ارادهء تنبه آنها نمود . جمعيت * كلى از قزلباش به آنجا پيوست و قلعه جز را به آذوقه و اسباب و سپاه استحكام دادند . طايفهء كعب كه * در قلعهء جز بودند ، ميلى به افاغنه داشتند . نزد محمود آدم فرستاده ، گفتند كه پنهانى از فلان طرف بيائيد كه ما طايفه فلان دروازه را به دست شما مىدهيم . وقتى كه محمود با سپاه به اطراف قلعه وارد شدند ، قزلباشيه از خيانت كعب آگاه گرديده آنها را بكشتند ، و دفعه به دفعه از قلعه بيرون آمدند و با افاغنه جنگ درپيوستند ، و سر كوفته و زنده * دستگير نمودند . بالاخره افاغنه در بيرون به بلاى قحط گرفتار و ناچار از تسخير قلعهء مايوس شده ، به اصفهان برگشتند . و قزلباشيه از پى آنها افتاده ، جنگى مردانه كرده ، افاغنه منهزم و جمعى در ميانه تلف شدند . محمود با بقية السيف * داخل اصفهان شدند . ظهور ديوانگى محمود محمود بعد از اين دو واقعه به فكر و انديشه افتاده ( 138 ) و بىحضور گرديد « 1 » در بدنش ضعف عارض شد و به خوف و واهمه افتاد . اكل و شرب * و راحت و خواب را ترك كرده ، عقلش خفيف شد . به وهم و * وسوسه خود تابع شده ، اثر جنون بر وى ظاهر گرديد . او را به مشايخ افاغنه سپردند . چهل روز در چله نشسته ، به اسم اعظم مداومت نمود . وقتى كه از چله بيرون آمد ، جنونش بر عقل غالب بود . به در و ديوار سلام مىداد و بيهوده و بىمعنى عتاب و * خطاب به آشنايان مىكرد . و از پيش شيخ خود جدا نمىشد . * اما خدم و حشم اين حالت را نشان * كشف و كرامت مىگفتند و در پوشيدن عيب جنونش سعىها مىكردند . * چهل روز نيز بدين منوال گذشت . گاهى عاقل بود و گاهى ديوانه بود . مدت انزوا نيز به سر آمد . روز به روز مرض اشتداد مىيافت . قتل كردن محمود شاهزادگان را محمود روزى به ديوان‌خانه مىگرديد . آتش تهورش اشتعال يافت . امر كرد

--> ( 1 ) - دچار اختلال حواس شد .